![]() |
![]() |
|
|
حقیقت این است من از عاشقانه های زمستان و بهار سطری دزدیدم سرمستم که سر فصل را دزیدم در نگاهی ... امروز اگر هستم برای بیهوا خواستن هاست فردا میتوانم دلیل عاشقانه های زمین و آسمان باشم حتی میتوانم به روی سنگفرش زمان نقاش پنجمین فصل باشم فصلی به نام تو... با تو یا بی تو...توفیری نمیکند این افق به خط سوم یا به حس اول تا بینهایت ادامه دارد... اما نمیدانم چرا کلاغ سیاه بخت زمان های گذشته همچنان تکرار میکند که... «کار از کار گذشته...»
......
گمان میکردم با خالی کردن واژه هایم از دفترت میتوانم از نو شروع کنم اما.......... الفبایم بی تو حرفی برای نوشتار ندارد اعدادم بی تو رویی برای... چرا دچار خلا شدم ...نمیدانم! فقط میدانم امشب میخواستم میان سیلاب اشکهایت تهی شوم کاش باز هم تو بودی و نواش دستهایت و من و غلتان اشکهایم... بی تو نه تنها به مبدا که نه... به قولی به پایان نزدیکترم! کجایـــــــــــــــــــــــــــی محبوبم؟!؟ که من «بی تو فصلها را قطره قطره میگریم»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:58 توسط م |
![]() |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
mahmoodsdfs@yahoo.com
|