![]() |
![]() |
|
|
ساده تر می نویسم
بی پرواتر .... گفتم تبعیدی بودم به جرم بودن واژه هوس در شعرهای بی پروایم عزم سفر کردم ؛ چرا که قافیه های هوس برای غزل های گاه و بیگاهم ، بیش از اندازه فریاد مستی می کرد و اما تو بی امان بریده و صدای من بی امان خشکیده بود دیگر نه حنجره ای داشتم برای فریاد و نه واژه ای برای نوشتار ! باور کن دیگر نه حرص واژه ها مرا به جنون می کشید و نه آشتفشان وجود به ظاهر آرام تو ... تنها می خواهم کمی زودتر از اینها به خانه بازگردم به انتهای نقطه آغاز تو ... بازهم می خواهم معلم هزاران کودک بی نوایی شوم که مرا به نام کوچک می خواند ... « محمود .... » محمود ، واژه کم شده قاموس تو ... کوتاه تر می نویسم ؛ می ترسم از سر بی واژگی به خواب بروی می ترسم لبهایم ، ترک خورده تر از آن باشد که باز هم آرام تو را از خواب بگیرم ... و دستهایم سردتر از آن که به نوازش گیسوانت قد علم کند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 22:22 توسط م |
![]() |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
mahmoodsdfs@yahoo.com
|