تبليغاتX
نجوای تنهایی - ناامید

تو سردی مثل آفتابی که مرده باشد

سردی مثل زمستان

مثل غمناک ترین روزهای پائیز

مثل روح سردی که می د مید در نگاه هایمان

من داغم ... من گرمم ... سرد نبوده ام ... با زمستان یکی نبوده ام

دختر پائیزم اما ... باد پائیزی نبوده ام

سردی تو برگهای مرا می لرزاند

سردی تو مرا می ترساند

آفتاب در غروب خفته من ...

به من بگو

او که بود که ما را از هم دزدید؟

مرا زیر برگها مدفون کرد و تو را زیر برفها

بر من طلوع کن

دوباره آفتابم باش

برفها را آب کن

که اگر نیایی من زیر این برگها میمیرم

پیدایم کن

گمشده من ... گمشده ات هستم

من اینجایم ... زیر این برگهای سرخ

کم مانده تا آتش بگیرم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 17:27  توسط م | 
!!

*************************************** **************barf