![]() |
![]() |
|
|
برو... نگاهت نمی کنم عصیانت را به تماشا نخواهم نشست مرا با هر چه از من است رها کن و برو به پایکوبی خاطراتم در آغوش باد میرقصم ... میرقصم آرزوهایم... آرزوهایم... آرزوهایم را به پایت دفن کردم با تو نخواهم بود هرگز...هرگز این پایان ماست برو برو بازیچه باد که بازیچه ام خواندی تو بت بودی تورا شکستم رهایت کردم هیچ بودی ... هیچ تو شایسته غمهای من هرگز نبودی رهایم کن برو به آزادی رسیدی دلم میسوزد بمیرم برایت برای رویاهای بی سرانجامت تو اسیری اسیر پوچی یک خیال پوک چه خوشی با هیچ خوش باش که سرابت خواهد شکست باز خواهی گشت من نخواهم بود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 16:35 توسط م |
![]() |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
mahmoodsdfs@yahoo.com
|