تبليغاتX
نجوای تنهایی

 

                                                                                                                        

مي نويسم براي شما تا راز مطالبم را دريابيد و بدانيد چرا قلمم غمگين شده..گاهي وقتها گم ميشوي يعني خودت را گم مي كني اما وقتي كمي فكر مي كني و به خودت رجوع مي كني مي بيني هرگز در زندگيت نتوانستي كسي را نيش بزتي .اذيت كني و يا پا روي احساس كسي بزاري  اين كنش و منش و خط مش زندگيت بوده.وقتي بر مي گردي و به عقب نگاه مي كني ميبيني به ندرت كسي را پيدا مي كني كه مثل خودت هر حرفي مي زند از ته دل باشد . اره توي يك بغض و ناباوري توي يك برهوت كشنده و تلخ بي عاطفگي بيشتر ادمها گرفتارند .گرفتار دلخوشيهاي كاذب …از درون خالي و پوچ و انقدر گم كه با هيچ معيار انساني شايد جور در نياد . چطور مي توني سبز فكر كني و به ابي عشق بورزي ولي سياه ببيني…مثل يك دفترچه سفيد   دلت را سياه كنند .اگر حاليت نباشه  اگر چيزي بارت نباشه اگه بي خيال باشي تاسف نمي خوري …..اما واي به روزي كه مي بيني و مي فهمي   صبح كه چشمات را باز مي كني  دورو ورت چيزهايي را مي بيني   كه باور كردنش برايت امكان نداره نمي توني خيلي از اونها رو حزم كني    متاثر از ايني كه چرا توي اين دنياي كوچك    در اين چند روز زندگي كوتاه    كه توي  يك روز بي خبزي محض شروع مي شه و توي يك بي خبري محض تموم مي شه ادما اينجوري زندگي مي كنند  .هيچ جوابي هم ندارند كه قانعت كنند   دلت مي كيره هوس مي كني كه گريه كني   مي پيچي تو يه جاده خاكي يه راه خلوت و دور افتاده تو جايي كه شايد در سال يك نفر هم  به اونجا سر نزده توي گوشه دنج تنهايي   با خودت  با اون همه ادمهاي خوب و بد با تمام وابستگيهاي سبز و ابي    ميري تو خودت     بيشتر و بيشتر  ميگي يو ميگي   حرف مي زني و مي پرسي  اخه چرا؟                                                                                                                      

ولي تنها اين جاده ايست كه بيشتر ادمها سالي يكبار هم از ان عبور نميكنن..!                                            

ادمهايي كه يك عمر در جاده هاي شلوغو پر ازدهام خود خواهي  بي قيدي بي خيالي بي دغدغه از تمام نغمه هاي غم انگيز زندگي ديگران   تظاهر و ريا دارند  كجا دلشون هواي يه جاده خاكي بارونزده خلوت تنهايي رو مي كنه.

اما اخه تا اخر كه نمي توني تو اين جاده بموني خسته مي شي … از بي مهري بي محبتي از بي عاطفگي از شنيدن يك جمله قشنگ و واقعي كه حس كني از ته دل طرف زده شده  هر چه شنيدي كف سنگينش دروغ بوده . نه اينكه بد بين باشي نه  فقط از اينكه كمتر راست مي شنوي دلت مي گيره  مي گيره وميگيره و مطالبت دلگير ميشه.

مي دانيد دوستان من  فقط خواستم بگويم از قبل از قبل ترها از هميشه حتي از زماني كه در نامه هاي بدون مخاطب مي نوشتم و به اغوش دريا ميسپردم  تنها تر و غمگين ترم !                                                     

و سخت است چقدر سخت وقتي كه در اين كش و غوس  از خدا هم دلگير شوي و باز و باز بر مرداب خودت فرو بروي .گيج و مبهم لحظه هاي بديست وقتي كه براي فرار از بي حوصلگي و از افكار مشوش "…تو هم خودت را با مساعل زودگذر و از جنس عامه مشغول كني سخت است روحت را كه زماني طولاني همدم بزرگي ها بوده  به مساعل سطحي خو دهي" اما چه ميشود كرد.براي كسي كه در گرداب تفكرات خود غوطه ور است گريزي نيست.          

 

 

زمين                                                    

                               

در جستجوي كسي هستم كه تماي گرماي مرا براي همنفس شدن با من طلب كند

 

زمين اعلام امادگي خود را در همان ابتدا ابراز كرد و مرا پذيراي اغوش گرم خود شد.

 

ولي نميدانم چگونه زير خروارها خاك نفس بكشم تا زمين با من همنفس شود.

 

به اين فكر افتادم كه ايا مي شود به زمين اعتماد كنم.                               

 

ديگر مهلت تمام شده است و فصل به فصل را در روي زمين بدون همنفس سر

 

كرده ام به حرفهاي زمين فكر كردم و به او گفتم :تو چگونه با من همنفس    

 

 مي شوي ان هم با اين همه خاك  كه هيچ روزنه اي براي هوا نيست.   

 

او لبخندي تلخ به من زد و گفت من با تو همنفس نمي شوم ولي تمام همنفسهايت

 

را نشانت مي دهم كه چگونه ابرها را در چشمهايشان زنداني كرده اند و به روي قبر

 

تو ميبارند ...شايد يكي از اين ابرها واقعا براي تو ببارد و شايد هيچكدام...........

 

 

 

واژه بازی   

بیهوده داریم سایه بازی می کنیم

همیشه شروع نشان از خواستن نیست !

ازالفبای درس تا دل دل کردن  یک واژه

شاید  ، از همین دوستت دارم های معمولی

و نا گهان تو می روی

و ناگهان انتظار

تا تلنگری  ،  تا معجزه ایی

 تا شاید هم خداوندی

آنقدر ها هم که فکر می کنی رویایی نیست !!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:2  توسط م | 
!!

*************************************** **************barf