![]() |
![]() |
|
|
باید برم ... باید شمعدونامو روشن کنم و آسمونو از نزدیک ببینم ... همه جا پرشده از آسمون ، از شب .... عکس آسمون وماه توکاسه آب هم قشنگه .... صورتم در آب به رقص در اومده ، چقدر رنگم پریده !! یادت آمونمو بریده ... تو که قشنگترین حسرتمی ... تو که اولین بودی برای آخرینم ... تو که نشستم تا برای اولین و آخرین بار بیای بگی آخرین شدم برای اولینت ... دیگه چی بگم که تویی و کلمه و خداوند .... از پشت موهای آشفته ام ماه را دیدم ... کاسه ترک برداشت . از این همه طاقت و صبوری من ... امشب از جنس فریادم از جنس نیاز ... شایدم سهم من امشب از آسمون بازهمون سپیده ماه باشه ... دلم میخواد فریاد بزنم ... چقدر تو این کاغذای بی صدا فریاد زدم ولی کسی صدا مو نشنید ... فریادم آنقدر بی صدا است که حرمت سکوت شب رو نمی شکونه ... امشب همدوش تاریکی ام ... فریاد به هر تاریکی که منو به این سختی به آغوش گرفته .... چقدر طولانیه امشب ... چیزی رو نمی فهمم ... خاطراتمو دوباره مرور می کنم ... لبخندم تمام تنمو گرم میکنه ... چقدر شیرینه ... طعم خوب دوست داشتن مگه نه ؟ ... چشمام تار شده ... من مثل طراوت پریده یک گلدون خالی ام ... میرم گل سرخ باغچمو را بچینم بزارمش کنار حسرتم تابهش رنگی بدم ...
دیگر نه من گره ای به گره هایمان اضافه کنم نه تو خشتی روی این دیوار بی دوام بگذار که همه دنیا زیر پاهایمان می لرزد فقط به احترام واژه های خشک و تکیده احساسمان یادگاری بر ورق های بی جان می کشیم که امروز تنها گواه انسانهای بیدار است تو از یلدای ما می نویسی و من از سبزی چشمهایت تو از الفبای من حرف بر می داری تا به پایان برسم و من میان خلا حروفت از نوجان می گیرم من به پنج حرف تو آغاز می شوم « . . . . . » وتو از پنج حرف من گریان ..... « م . ح . م . و . د » من در میان خطوط در هم و بر هم دنیایت ایمان میاورم به آغازی که از هر پایانی بی انتهاتر است و به سرمایی که از هر زمستانی بیرحم تر است ! که من دراین نقطه تنهایی از ترس فرداها به دیوار قصه ها پناه آورده ام ... شبهایت همچنان یلدا باران باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 17:29 توسط م |
![]() |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
mahmoodsdfs@yahoo.com
|